به گزارش خبرگزاری حوزه، در شبهای سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، مجموعهای از اشعار برگزیده و منتخب شاعران آیینی ویژه دههٔ نخست محرم را به محضر ارادتمندان و دلدادگان مکتب عاشورا تقدیم میکنیم.
دیگر بس است گرمِ دلِ خویشتن شدن
آمادهام کنید برای کفن شدن
حالا رسیده است زمانِ حسن شدن
آمادهٔ مبارزهٔ تنبهتن شدن
یک نیزهای نماند دفاع از عمو کنم؟!
یورش بیاورم، همه را زیر و رو کنم؟!
آمادهام که دست دهم پای حنجرت
تیرِ سهشعبهای بخورم جای حنجرت
شاید که نیزهای نرود لای حنجرت
دشمن نشسته مستِ تماشای حنجرت
سوگند ای عمو به دلِ خونِ خواهرت
تا زندهام جدا نشود سر ز پیکرت
این حفره روی سینهٔ تو ای عمو ز چیست؟
این زخمِ روی سینهٔ تو ارثِ مادریست
این جای زخمِ نیزه و شمشیرها که نیست
بر روی سینهٔ تو عمو جان جای پایِ کیست؟
عبداللَهت نمُرده ذبیح از قفا شوی
بر روی نیزههای شکسته فدا شوی
علیاکبر لطیفیان

عمو رسیدم و دیدم؛ چقدر بَلوا بود
سرِ تصاحبِ عمامهٔ تو دعوا بود
به سختی از وسطِ نیزهها گذر کردم
هزار مرتبه شکرِ خدا کمی جا بود
ثوابِ نَحرِ گلویت تعارفی شده بود
سرِ زبانِ همه جملهٔ «بفرما» بود
عمو چقدر لبِ خشکتان ترک دارد
چه خوب میشد اگر مشکِ آبِ سقا بود
زنی خمیده عمو رد شد از لبِ گودال
نگاه کن؛ نکند مادرِ تو زهرا بود
برای کشتنتان تیغ و نیزه کم آمد
به دستِ لشگریان سنگ و چوب حتی بود
تمامِ هوش و حواسِ سپاهِ کوفه و شام
به فکرِ جایزهٔ بردنِ سرِ ما بود
بلند شو؛ که همه سویِ خیمهها رفتند
من آمدم سویِ گودال، عمه تنها بود
وحید قاسمی

دستش به دستِ زینب و میخواست جان دهد
میخواست پیشِ عمه عمو را صدا زند
میدید آمده ببرد سهمِ خویش را
بیگانهای که زخم بر آن آشنا زند
سنگی رسید بوسه به پیشانیاش دهد
دستی رسیده چنگ به سمتِ عبا زند
در بینِ ازدحامِ حرامی و نیزهدار
درمانده بود حرمله تیرش کجا زند
از بس که جا نبود در انبوهِ زخمها
تیغی ز تن کشیده و تیغی به جا زند
پا میزنند راهِ نفس بند آوردهاند
پر میکنند تا که کمی دستوپا زند
خون از شکافِ وا شده فواره میزند
وقتی ز پشتِ نیزه کسی بیهوا زند
طاقت نداشت تا که ببیند چه میشود
طاقت نداشت تا که بماند صدا زند
طاقت نداشت تا که... صدای پدر رسید
پَر باز کرد، پر به سویِ مجتبی زند
دستش کشید و هرچه توان داشت میدوید
تیغی ولی رسید که آن دست را زدند
حسن لطفی

لبِ گودال زمین خورد و به دریا افتاد
آنقدر نیزه تنش دید که از پا افتاد
سنگها از همه سو سمتِ عمو آمدهاند
یک نفر در وسطِ معرکه تنها افتاد
بر روی خاک که با صورتِ خونین آمد
تیرها در همه جای بدنش جا افتاد
در دهانی که پر از خون شده ... بیهیچ خبر
نیزهای آمده و ذکرِ خدایا افتاد
عرقِ مرگ نشستهست به پیشانیِ او
بر سرِ سینه کسی آمده با پا افتاد
زیرِ شمشیرِ غمش رقصکنان آمدهام
قرعهٔ کار به نامِ منِ شیدا افتاد
بعد از این دستِ من و دامنِ آن سروِ بلند
که چنین پای دمِ آخرش از پا افتاد
بازویم ارثیهٔ فاطمه باشد که کبود
پیشِ چشمانِ پُر از گریهٔ بابا افتاد
خوب شد مثلِ پدر مثلِ عمو عباسم
سرِ من در بغلِ حضرتِ آقا افتاد
خوب شد کشته شدم، اهلِ حسد ننوشتند
پسرِ مردِ جمل از شهدا جا افتاد
علیرضا لک

ابنالکریمم و پسرِ شاهِ بیحرم
از خیمه آمدم به تماشایِ دلبرم
من از تبارِ شیرِ جمل هستم ای سپاه
دهسالهام ولی ز رگ و خونِ حیدرم
خالی کنید دورِ بزرگِ قبیله را
تعظیم کن سپاه، به این شاهِ محترم
خونِ حسن میانِ رگم موج میزند
گردن زده ز ازرقِ شامی برادرم
از خیمه پابرهنه دویدم به قتلگاه
افتاده شاه رویِ زمین در برابرم
تا استخوانِ بازوی من بیهوا شکست
بیاختیار ناله زدم: وای مادرم
تا آمدم بغل کنمت، حرمله رسید
پاشیده شد به ضربهی یک تیر، حنجرم
ممزوج شد حسین و حسن زیرِ ضربهها
اینجا به بعد روضه بخوانم من از شما
باجانِ فاطمه که چنین تا نمیکنند
جان دادنِ غریب تماشا نمیکنند
زهرا نشسته گوشهی گودالِ قتلگاه
با حالِ مادر از چه مدارا نمیکنند
خالی کنید دورِ عمویِ غریبِ من
دورِ کسی که هلهله برپا نمیکنند
یابنالدعی، مکن همه جا نیزه را فرو
پهنایِ نیزه را به گلو جا نمیکنند
بردار پایِ نحسِ خود از رویِ صورتش
اینگونه بغضِ سینهی خود وا نمیکنند
در پیشِ چشمِ عمه رها کن محاسنش
شیبالخضیب را همه معنا نمیکنند
در بینِ دندهها مشکن چوبِ نیزه را
از بهرِ جایزه به تن امضا نمیکنند
آقایِ عالم است، برهنه نکن تنش
بر بردنِ لباس تقلا نمیکنند
قاسم نعمتی

آهی ز دل کشید و رفت سوی قتلگاه
یعنی عموی ماهِ من افتاده بیپناه
رفت و صدای نالهٔ زینب بلند شد
با بغض در گلو توانست و گفت: آه
از بین تیغ و نیزه گذشت و رسید و گفت
گفتم رهایت نمیکنم حتی به قتلگاه
خیلی دلم گرفته و میسوزد ای عمو
من در کنارت هستم و عمهست در نگاه
زحمت کشید عمه نیایم ولی نشد
تقصیر او نبوده که افتادهام به راه
خدا، لطیفِ خیلِ ملک هست پس چرا
افتادهای به خاک تو اینگونه بیسپاه؟
با وضعِ دستِ من نکند یادِ مادری
آن مادری که رفت رهِ کوچه اشتباه
فرقی زیاد نیست بین دستِ من با او
من دست بریده ولی دستِ او سیاه
دیگر بس است روضه بماند برای بعد
وقتی در عرش مادرمان مانده چشمبهراه











نظر شما